خرید بک لینک

گاهی یه وقتی آدم دلش یه خونه ی قدیمی میخواد

یه حال و هوایِ سنتی و اصیل ...

خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،
با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ،
پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ...
خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ...

با تالارِ آینه ...
میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم ... و حالِ دلم خوب شود ...
عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ؛
یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،
و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمی ام ؛
یک کرسی آتشیِ جانانه با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !
صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،
به حیاطش بروم ،
و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،
جان بگیرم ...
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام ...
دلم خانه ای می خواهد ؛
که هر غروب ؛
رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،
روبروی حوض ، کنارِ باغچه ، بنشینم ،
چای بنوشم ...

ی روز ایی هست که دلت میخواد ای کاش یه خونه ی بزرگ با دیوارای کاهگلی داشتی که یه باغ داشت پر از میوه های خوشمزه و شیرین... ی باغچه داشت پر از رزای دست چین سفید و قرمز که تا پاتو توی حیاط میذاشتی بوی عطرشون مستت میکرد و هوشت رو میبرد... با یه حوض لوزی شکل آبی وسط اون همه گل و گیاه و درخت.... یه حوض لوزی شکل....یه چیز خاص... نه تکرار مکررات دایره ای و مربع شکل... یه خونه پر از آرامش... پرده های گل گلی که از پنجره اویزون شدن و شکوفه هاش مدام قرمز و سبز میشن پیش چشت و دلتو میبرن یه ایوون پر از خاطره های خوب... پر از گنجشک های گرسنه که به امید دست تو و دونه های گندم حلال یکی یکی صف میکشن روی ایوون و اواز تشکرشون براهه و لبخند قاب لبهاته.... گاهی وقتا دلت میخواد... آستین هات رو بالا بدی و سر بخوری توی حووض پر از ماهی های قرمز خال خالی و مدام چشمک بیای و سوز بدی به دل گربه ی گرسنه ای ک چند قدمی حوض کمین کرده و چشماش لوچِ رقصیدنای ماهی های نازنینت شده.... آخ که چقدر می چسبه هی بالا پایین بری و ماهیا پاهاتو قلقلک بدن.... اصلا عجیب می چسبه کنار حوض بشینی و چشماتو ببندی. دلتو خالی کنی از هر چی غصه ست و نفساتو پر کنی از امید.. و چشماتو باز کنی... اولین چیزی که می بینی لبخند خدا و چشمک خورشید باشه به ارزوهای بی پایان و بلندو بالات....

میدونی چیه....

اصن ادم گاهی وقتا عجیب دلش میخواد که دستش به دیوار آرزوهاش برسه...... عجیب.....

و ای کاش برسه.....!!

ای کاش....!!

برگرفته از وبلاگ یک دوست .

دلنوشت:

یه وقتی از خستگی زیاد آدم دوس داره بره یه جای دور ،خیلی دور ..

imgurl.ir

imgurl.ir

imgurl.ir

برچسب: نویسنده: آتنا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:04

صفحه بندی